پرسش :کسانی که از تز جدایی دین از سیاست دفاع می کنند ، می گویند قران حکومت پیامبر را نفی کرده است
جواب:چندى از سكولاريستهاى عرب- چون العشماوى، على عبدالرزاقو با تمسّك به آياتى چند ادعا مىكنند: قرآن وظايف فراتر از مسؤوليت تبليغ دينى را از دوش پيامبر (ص) برداشته است.(1) مهندس بازرگان نيز با پيروى از عبدالرزاق قرآن چنين برداشتى را مطرح كرده است.(2) برخى از اين آيات عبارت است از:
1. (إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلاغُ)(3) «برعهده تو جز رسانيدن [پيام] نيست».
2. (إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)(4) «من جز بيم دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ايمان مىآورند، نيستم».
3. (فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً)(5) «ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستادهايم» و. در پاسخ گفتنى است:
يكم. اين آيات وظيفه پيغمبر (ص) در زمينه رسالت و انذار را به صورت حقيقى حصر نمىكند تا با ديگر مقامها و مناصب پيامبر اكرم (ص) منافات داشته باشد. اين كلام به قرينه آيات ديگر- كه مقام قضاوت و حكومت را براى آن حضرت اثبات كرده فهميده مىشود. آياتى كه به طور مشخص به اين امر پرداخته، زياد است از جمله قرآن مىفرمايد: (النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)(6) «پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است». اين آيه وجود مبارك پيامبر (ص) را در تصرّف در امور مؤمنان، سزاوارتر از خودشان دانسته است. به طور قطع اين اولويت در تصرف، چيزى افزون بر مقام نبوت آن حضرت است. امام باقر (ع) در تفسير آيه ياد شده فرمود: «اين آيه درباره امارت و حكومت نازل شده است».(7)
دوم. در آياتى از قرآن، يكى از اهداف بعثت پيامبران، اقامه قسط در جامعه دانسته شده است: (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)(8) «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند». آيا مىتوان بدون اصلاح جامعه و در دست گرفتن تشكيلات حكومتى، عدالت را تحقّق بخشيد؟
سوم. در يكى ديگر از آيات، هدف از ارسال پيامبران چنين بيان شده است: (كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ)(9) «مردم [در آغاز] يك دسته بودند [و تضادى در ميان آنان وجود نداشت ولى به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آنها پيدا شد در اين حال] خداوند، پيامبران را بر انگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى كه به سوى حق دعوت مىكرد، به آنان نازل نمود تا در ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند». در اين آيه مسأله رفع اختلاف و داورى عادلانه در ميان مردم، به عنوان هدف بعثت پيامبران مطرح شده است. اگر اختلاف ميان انسانها، امرى طبيعى و قطعى و رفع اختلافها، براى ايجاد نظم در جامعه بشرى و دورى از هرج و مرج بايسته است موعظه و نصيحت و مسألهگويى به تنهايى نمىتواند مشكل اجتماعى را حل كند. ازاينرو هيچ پيامبر صاحب شريعتى، نيامده مگر آنكه علاوه بر بشارت و انذار مردمان، مسأله حاكميت را نيز مطرح كرده است. خداى سبحان در اين آيه نمىفرمايد: پيامبران به وسيله تعليم و يا بشارت و انذار، اختلاف جامعه را رفع مىكنند بلكه مىفرمايد: به وسيله «حكم» اختلافات را برمىدارند زيرا حل اختلافات، بدون حكم و حكومت- كه داراى ضمانت اجرايى است امكانپذير نيست. بنابراين هر مكتبى كه پيامآور برنامهاى فراگير و جامع براى بشر است، به يقين احكام فردى و اجتماعى را با خود آورده است و اين احكام، در صورتى مفيد و كارساز خواهد بود كه به اجرا درآيند و اجراى قانون واحكام الهى نيز، ضرورتاً نيازمند حكومتى است كه ضامن آن باشد. در غير اين صورت اساساً احكام دينى به اجرا در نمىآيد و يا اگر اجراى آنها بدون رعايت شرايط لازم در دست هر كسى باشد، هرج و مرج رخ مىنمايد.
چهارم. در خصوص آياتى كه طرفداران نظريه تفكيك به آن استناد كردهاند، بايد گفت: آياتى كه در آنها سلطه، قدرت، وكالت و اكراه به وسيله پيامبر (ص) نفى شده است مربوط به فراخوانى اشخاص كافرى است كه به آيين اسلام نگرويدهاند و پيامبر (ص) بسيار كوشش كرد تا آنان در صراط مستقيم اسلام گام نهند. منظور از نفى وكالت و بيان اين نكته است كه: اى پيامبر هدايت امرى اجباربردار نيست و تو از سوى كافران وكيل نيستى كه متكفل ايمان آنان شوى. پس اين آيات از قلمرو بحث حكومت و سلطه- كه لازمه حاكم و حكومت است خارج بوده و استدلال به آنها خروج از محل بحث است(10).
پنجم. در مورد آيه 80 سوره «نساء»- كه در آن حفيظ بودن پيامبر (ص) نفى شده گفتنى است: هر چند مخاطبان اين آيه مسلمانان هستند اما با مراجعه به آيات پيش از آن، روشن مىشود كه مخاطب آيه، آن دسته از مسلمانانىاند كه از جهاد و شهادت در راه خدا هراس داشتند و بر اين باور بودند كه پيروزىها و حسنات از جانب خداوند است اما ناكامىها و بدىها از جانب پيامبر (ص). خداوند در مقام دفع اين توهم مىفرمايد: اى پيامبر حسنات از جانب خداوند و بدىها از سوى خود شما است و تو در تحقق ناكامىها و بدىها نقشى ندارى چرا كه شأن تو بيان رسالت الهى است و هر كس از تو اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و هر كه با تو مخالفت ورزد، با خداوند مخالفت كرده است. ما تو را موظف به حفظ آن نكرديم. اين آيه به خوبى مىفهماند كه ناكامىهاى جامعه در رسيدن به خواستههاىشان، ناشى از كجروىهاى خود و عدم پيروى شايسته از پيامبر (ص) است.
ششم. آياتى كه در آنها شأن و وظيفه الهى پيامبر (ص)، منحصر به ابلاغ و رساندن پيام الهى است بايد در تحليل و تفسير آنها توجه نمود كه حصر در اين آيات، حصر اضافى است نه حصر حقيقى يعنى، خداوند شأن و وظيفه الهى پيامبر (ص) را تنها در ابلاغ پيام دين و توحيد خلاصه نكرده است. مراد از آنها، بيان اهميت فوق العاده ابلاغ پيام الهى به مخاطبانى است كه بيشتر آنها، نه تنها از پذيرفتن آن شانه خالى مىكنند بلكه اقدام به اذيت و آزار فيزيكى و روحى پيامبر (ص) نيز مىنمايند.
...........................................................................................................
(1) عبدالرزاق، على، الاسلام و اصول الحكم، ص 171.
(2) مجله كيان، شماره 28، ص 51.
(3) شورى (42)، آيه 48.
(4) اعراف (7)، آيه 188.
(5) نساء (4)، آيه 80.
(6) احزاب (33)، آيه 6.
(7) طريحى، مجمعالبحرين، ص 92.
(8) حديد (57)، آيه 25.
(9) بقره (2)، آيه 213.
(10) ر .ك : المیزان ، ج5 ، ص 5 و ج12 ، ص 256 و ج10 ، ص 136 ؛ آیت الله خوئی ، تفسیر البیان ، ص 327.
منبع: دین و سیاست،ولایت فقیه ،جمهوری اسلامی ؛شاکریان،محمدی